زیبایی
هارمونی
جای پا
جای پای شعر روی احساس چه نرم است و لطیف
جای پای دیروز در امروز چه آشکار است و دست نیافتنی
جای پای تو در لحظات من چه زیبا وعمیق
ولی جای پایی از خود نمی بینم شاید که هنوز راهی را نپیموده ام
و شاید هنوز آنقدر سنگین نشده ام که اثر گذار باشم.
نادر ابراهیمی
هلیای من
زندگی طغیانی ست بر تمام درهای بسته و پاسداران بستگی هر لحظه که در تسلیم بگذرد لحظه ایست که بیهودگی و مرگ را تعلیم می دهد.
باری گریختن تنها از احساسات کودکانه خبر می دهد اما تکرار در گریز ثبات در عشق را اثبات می کند.
از کتاب بار دیگر شهری که دوست می داشتم
جستجو
به دنبال آنم که رها کند مرا از تعلقات
آن که عاشقانه مرا بشنود و بفهمد
آن که از انتظار طولانی شنیدن پاسخ من خسته نشود
آن که متناسب باشد فکرش و جسمش
چرا که فکر در جسم متبلور می شود
و روحش هر چه می تواند بزرگ باشد
خدا
نمی دانم او در اندیشه من است یا من در اندیشه او
نمی دانم درون من است یا بیرون من
با من است یا جدای از من
فقط می دانم که در این نزدیکی است
و تنها نشانی ام از او نظم است.
پارادوکس
پاورقی
دلتنگی
و دلم برای خودم برای تو و فردا می سوزد گویی باید همه چیز را از نو شروع کنم
فرصت
ما
در یا در چند قدمی است
کوچه تنهایی که زمان عابر آنست
و سایه دخترکی درپشت درخت
هر از گاه تپش قلبی به رسم عادت
نگاهی ساده و سکوتی پر معنا
چشم بر هم زدن
روز با تمام عناصر خود را به من رساند و گفت آنچه میخواهی از من بر گیر و من در این اندیشه بودم که چه چیز شایسته من است که شب مرا فرا خواند