كات
به ماهي اسير در تنگ
به عقربه هاي بي قرار
به موسيقي زمان
به آغاز ...
بايد به خودم سري بزنم
به ماهي اسير در تنگ
به عقربه هاي بي قرار
به موسيقي زمان
به آغاز ...
بايد به خودم سري بزنم
و اکنون ، پایان همینجاست
آخرین پرده این نمایش
با تو روشن می گویم، ای عزیز:
در نقطه ای ایستاده ام که به آن اطمینان دارم"
پربار زندگی کرده ام :
"تمام جاده ها را سفر کردم
و مهمتر، خیلی مهمتر از اینها:
راه خود را یافتم"
آه، چیز زیادی نداشته ام
و چیز زیادی هم ندارم، برای گفتن
هر آنچه باید، کردم
تا به پایان رساندم
بی هیچ بخشودگی
برای هر قدم، برای هر گام
در هر مسیر، هر اندازه کوچک
اندیشه کردم
و مهمتر، خیلی مهمتر از اینها
راه خود را یافتم
آری، می دانم که می دانی
بودند روزهایی که
گاهی بزرگتر از دهانم ، لقمه برداشتم
با این همه، به وقت تردید
بلعیدم و بالا آوردم!
جسورانه مقاومت کردم و ایستادم،
استوار
چرا که راه خود را یافتم
عاشق شده ام، خندیده ام، و اشک ریخته ام
سرشار بوده ام، و از شکست ها سهم برده ام
و اکنون، وقتی که اشک هایم روی گونه ها می خشکند
وقتی که می اندیشم تمام آنها را پشت سر گذاشته ام
به همه آنها می خندم
و نه با شرمساری
نه، آه نه ...
که با افتخار می گویم
که راه خود را یافتم
برای چه یک مرد، آن چیزی است که به دست می آورد؟
که اگر چنین نبود،هیچ نداشت
و هر آنچه می گوید باور دارد
و برای سخن گفتن زانو نمی زند
گذشته ها می دانند:
من وزش نسیم را باور کردم
و راه خود را یافتم
...
آری، این راه من است
به یاد لوسیانو پاواروتی اسطوره فقید موسیقی جهان